Ongoing Programs

It is our pleasure to announce the series of our new workshops for Fall 2017:

Parenting Classes on Mondays, North Vancouver Public Library in LonsdaleAddress: 120 West 14th St, North Vancouver, BC V7M 1N9,

from 6-8 pm, starting September 11, 2017.

Dates for all sessions: September 11, September 18, September 25, October2, October 16, October 23, October 30, November 6, November 13, November 20, November 27, and December 2, 2017.

For registration or information call Haleh Shirchian 604-700-5960 or Poran Poregbal 778-883-0591


Family Strengthening and Integration workshops on Tuesdays, in the .

Starting September 26, 2017 and continuing through out the Fall.

Place: Community Room #203 in 935 Marine Drive, North Vancouver BC, in Capilano Mall

Time: 6.00-8.00 pm

For registration or information call Haleh Shirchian 604-700-5960 or Poran Poregbal 778-883-0591


 

Psychology for Everyone

A series of 8 sessions by Ali Khoddami, MA, RCC, starting October 8, 2017.  Every Sunday we explore basic yet important concept of practical and useful psychology for everyone.

Place: Community Room #203 in 935 Marine Drive, North Vancouver BC, in Capilano Mall

Time: 10.00 am-12.00 pm

For registration or information call Haleh Shirchian 604-700-5960 or Poran Poregbal 778-883-0591


 

Healthy Marriage

A series of workshops by Betisa Mohammadi, MA, RCC. Every Saturday starting October 14, 2017

Place: Community Room #203 in 935 Marine Drive, North Vancouver BC, in Capilano Mall

Time: 4.30-6.30 pm

For registration or information call Haleh Shirchian 604-700-5960 or Poran Poregbal 778-883-0591


 

تأثیر بیماری روانی‌ فرد بر دگر اعضای خانواده

family recovery

در جایی که شروع یک بیماری روانی‌ – اختلال عاطفی در یک فرد میتواند بحران زا باشد، تاثیر بیماری این فرد بر دگر اعضای خانواده مسائل بیشتری در بر دارد.  افرادی که دچار اختلاطی روانی‌ چون بیماری‌های دو قطبی ، افسردگی، وسواس، اضطراب، و حمله‌های اضطرابی هستند، گاهی به اندازه فرد بیمار در درد و رنج هستند.  در حقیقت اعضای خانواده فرد بیمار، نیاز به مراقبت‌های روان درمانی دارند چون تاثیر روانی‌ – احساسی‌ مشاهده این تغییرات خلقی‌ همه آسیب زا هستند.  مقاله‌ای از لروی سپنیل منتشر شده در یک ژورنال بهداشت روانی‌، بدرستی شروع و نیاز به درمان این بحران را در اعضای خانواده یادآور میشود.

افرادی که دچار سؤ زن شدید هستند یا بیماران روان پریش از جمله کسانی‌ هستند که بدون اینکه بدانند، درد زیادی برای دگر اعضای خانواده ایجاد میکنند و اغلب گرفتن کمک برای این افراد پیچیده و دشوار است چرا که خود فرد باور ندارد که اختلالی در کار است.  در مراحل اولیه گاهی اعضای خانواده میتواند این رفتار‌های فرد را به حساب دیگری غیر از بیماری بگذارند و در نتیجه تعریفی‌ از مشکل و یا صورت مساله‌ای وجود ندارد.  افرادی که در اثر تصادف و یا بحران‌های زندگی‌ و یا آزار دچار ضربه‌های مغزی میشوند و رفتار ایشان ناگهان تغییر و چرخشی غیر قابل توجیه پیدا می‌کند.

خانواده‌هایی‌ که در آن فردی دارند که دچار بیماری‌هایی‌ چون آلزایمر، فراموشی، پیر مغزی، یا تیک‌های عصبی هستند، ایشان نیز خود نیازمند مراقبت و کمک برای برگشت به سلامتی‌ دارند.  در تمامی‌ شرایط اگر کمک، درمان، و مراقبت‌های لازم برای فرد بیمار روانی‌ وجود داشته باشد، همزمان دیگر اعضای خانواده می‌بایست از کمک روانی‌ برخوردار باشند.  ولی‌ این اتفاق عموماً نمی‌افتد چون بسیاری موقع دیگرانی که تلاش برای کمک و مراقبت از فرد بیمار میکنند، خود را فراموش کرده و وقتی‌ برای توجه به سلامت روانی‌ خود ندارند.  البته در فرهنگ ایرانی‌ ما نیاز به درک و بررسی‌ بیماریهای روانی‌ و ابعاد آن در مقایسه با بیماری‌های جسمانی داریم و این آگاهی‌ کمک به یافتن راهکارهای برون رفت از بیماری می‌کند.

Poran Poregbal, Clinical Counsellor & Group Therapist, MA, RSW, RCC.

Tel: 778-883-0591

 

Reference:

The Pain and the Possibility: The Family Recovery Process

LeRoy Spaniol

Community Ment Health J (2010) 46:482–485

DOI 10.1007/s10597-010-9315-3

 

خودکشی‌ این پدیده بغرنج

suicide

خودکشی‌ این پدیده بغرنج

چرا افراد خودکشی‌ میکنند؟ چرا بازماندگان خودکشی‌ از صحبت در مورد این پدیده و اتفاق ناگوار خودداری میکنند؟ چگونه میشود عمل خودکشی‌ را پیشبینی‌ کرد؟ چه فاکتورهایی در زندگی‌ یک فرد میتواند فرد را بطرف فکر خودکشی‌ سوق دهد؟

بدون شک خودکشی‌ مبحثی نیست که ما بخواهیم یا تمایل به صحبت و گفتگو در مورد آن داشته باشیم. دید قدیمی‌ وجود دارد که افرادی که خودکشی‌ میکنند افرادی هستند ضعیف که تحمل شرایط سخت را ندارند.  پرسش این است که مگر ضعیف بودن گناه است؟ چرا همه باید قوی باشند و اصلا چگونه این امر امکان پذیر است؟  مساله اصلی‌ این است که چرا شرایط زندگی‌ برای برخی‌ باید سخت تر از بقیه باشد که ایشان تاب و توان تحمل فشار را از دست دهند؟ 

تحقیقات آکادمیک همیشه خودکشی‌ را مرتبط به بالا رفتن درجه استرس و درجه پریشانی فرد می‌بیند به علاوه اینکه

تحقیقات جدید نشان میدهد که ارتباط تنگاتنگی بین خودکشی‌ و کم شدن دریچه تحمل فرد در مقابل مواجه شدن بر شرایط استرس زا در زندگی‌ وجود دارد.

آمار نشان میدهد که در آمریکا سالانه حدود ۳۴۰۰۰ مورد خودکشی‌ وجود دارد و خودکشی‌ نمره ۱۱ از دلیل مرگ در آمریکا حساب میشود. ولی‌ واقعا چه اتفاقی‌ می‌افتد که فرد به این طرف تمایل پیدا می‌کند؟  بسیاری افراد وقتی‌ که تحمل روانی‌ ایشان برای مقابله با سختی‌های زندگی‌ از دست میرود، گاهی فکر تمام کردن زندگی‌ خود را میکنند. طبق تحقیقاتی‌ که این مقاله از آن نشاط گرفته، خودکشی‌ صرفا به دلیل عدم تحمل شرایط نیست. این افراد از یافتن راه حل و دریافت کمک و یا یافتن کسی‌ که ایشان را درک کند، ناامید میشوند.  گاهی دیده میشود که فردی که بفکر پایان زندگی‌ خود است، تعلقات خود را می‌بخشد با این فکر که ایشان مزاحم و بار سنگینی‌ برای دیگران است. ولی‌ الزاماً این رفتار مساوی با خودکشی‌ نیست، فرد می‌بایست توانایی انجام این کار را هم داشته باشد، و در بسیار موارد افراد قادر به انجام این کار نیستند.  این توانایی خود را از بین بردن در افرادی که ترس از رفتار‌های خطرناک ندارند بیشتر دیده میشود، افرادی که ریسک پذیر هستند و اعلام میکنند که ایشان از چیزی هراس ندارند و یا چیزی برای از دست دادن ندارند.

 

شوربختانه، افرادی که چند بر تلاش برای پایان دادن (در حقیقت) به درد‌های خود دارند و این کار را مساوی با پایان زندگی‌ می‌بینند، ترس ایشان برای انجام موفق اینکار کمتر میشود.  البته باز هم داشتن توانایی انجام این کار مساوی با ریسک خودکشی‌ نیست.  تعداد زیادی از افراد در شرایط ناهنجار و پریشان زندگی‌ میکنند و تحمل درد‌های روانی‌ را هم دارند، ولی‌ فردی که خودکشی‌ می‌کند تحمل تجربه درد روانی‌ را از دست میدهد بعلاوه اینکه تمایل به ادامه راه را بدلیل نداشتن دید به غلبه بر مشکلات، از دست میدهد.

شاید لازم باشد که بپرسیم تحمل درد‌های روانی‌ یعنی‌ چه؟ درد‌های روانی‌ کدامین هستند؟

افرادی که تجربه جدایی از یار بدلیل مرگ، خودکشی‌، خیانت، و طلاق دارند، گواهی میدهند که این تجربه برای فرد درد‌های عمیقی به جا میگذارد، دردی که حس خشم، حس بی‌قراری، حس کوچک شدن، و تحقیر را به همراه دارد.  از این گذشته هزاران فاکتور دیگر وجود دارد که فرد حس نابسامانی، پریشانی، و استرس فراوان را تجربه می‌کند. ولی‌ همه کسانی‌ که استرس جزئی از شرایط زندگی ایشان میشوند، به زندگی‌ ادامه میدهد، پس این کدامی استرس است که برخی‌ افراد را به طرف خودکشی‌ سوق میدهد؟   از دید تخصصی من و بر طبق تحقیقات، حس تنهایی و تنها بودن در میا‌‌ن یک گروه، بیماری‌های روانی‌ چون افسردگی، حس بی‌ ارزشی، حس اینکه برای کسی‌ مهم نباشی‌، ناامیدی شدید، تجربه اضطراب، داشتن وسواس‌های فکری یا رفتاری، و کمال گرایی همه جز عواملی هستند که میتواند برای فرد درجه بالایی از پریشانی و استرس ایجاد کنند.  و آن افرادی که تحمل این عواطف را ندارند و یا تجربه این عواطف برایشان بیش از حد مشکل زا میشود، به طرف فکر پایان زندگی‌ میتوانند بروند.

در فرهنگ غربی ، تهدید به خودکشی‌ را جدی میگیرند و فرد را به مراجعه به مراکز رواندرمانی تشویق میکنند و یا در شرایطی که فرد در حالت پریشانی روانی‌ است وی به اجبار به بیمارستان یا یک مرکز درمانی میبرند. در فرهنگ ایرانی‌ ما، گاهی افراد در مکالمات عادی به هم میگویند که “آخر خودم را از دست تو میکشم.” ‌ای کاش میشد که به این کلمه و مقوله بیشتر توجه کنیم و از بازی با کلمات دست برداریم.  و البته سخنان از این رقم چه شوخی‌ و یا چه جدی -شوخی فراوان داریم و باید آن را بیشتر بررسی‌ کنیم. اگر فردی حتی به شوخی‌ حرف از “خود را کشتن، خود را داغون کردن، محو شدن” و از این قبیل میزند، از ایشان بپرسیم که : آیا واقعا قصد خودکشی‌ داری؟  آیا به این موضوع فکر میکنی‌ و یا از این مقوله به عنوان تهدید دیگری به فرمانبرداری استفاده میکنی‌؟ داشتن این گفتگو به معنی‌ اینکه فرد را به این کار تشویق کنیم نیست، بلکه بر عکس نشان دهنده توجه ما به دیگری و حفظ سلامت ایشان است.

آن افرادی را که این سخنان را نمیگویند ولی‌ به دلایلی ذکر شده، شکننده تر از دیگران هستند، را بیشتر در محدوده دید خود قرار دهیم و اگر همدلی میتونیم به این افراد نشان دهیم، باشد که بتوانیم افراد را به زندگی‌ و پایداری تشویق کنیم. 

خودکشی‌،درد عمیق روانی‌ برای بازمانده گان بجا می‌گذرد و افراد در جستجوی یافتن پاسخی برای این پرسش همیشگی “چرا” میروند.  گاهی بازماندگان تکه‌های پازل را که کنار هم میچینند درمیابند که نشانه‌هایی‌ وجود داشت که حاکی‌ از حال بد این فرد بوده، ولی‌ بدون شک در بیشتر مورد فرد درها را بروی خود می‌بندد چرا که در دنیای ناامید و تاریک ایشان راه نجاتی وجود ندارد.  فردی که به فکر پایان زندگی‌ برای پایان دردهایش می‌افتد، از همه جا رانده شده و بدلایل بسیاری شاید دیگران را مدت هست که از خود رانده چرا که به خود حقانیت انجام این کار را بدهد.  حال کدامین علائم را جدی بگیریم:

تهدید به خودکشی‌- نداشتن میل به زندگی‌

صحبت مستقیم و یا غیر مستقیم فرد در مورد نداشتن دلیلی‌ برای زندگی‌

تغیرات شدید خلقی‌ – عاطفی

از دست دادن علاقه به فعالیت‌های قدیمی‌

خشم – استفاده بیش از حد الکل و یا مواد مخدر

رفتار های پرخطر و یا ریسک پذیری بیش از حد

رفتار‌های خشن و لحظه‌ای بدون مدیریت رفتار یا احساس

تغیرات رفتاری – ارتباطی‌ – تغذیه‌ای – کاری – روابط اجتماعی

شکست‌های عشقی – عاطفی – کاری – اجتماعی

گوشه‌ گیری – قطع روابط با دنیای مانوس – بریدن از گروه دوستان و اقوام

بذل و بخشش ویسیل فردی برای یک خداحافظی پنهان

تلاش خودکشی‌ در گذشته و نداشتن حس تعلق به زندگی‌.

 

 

در پایان، در دنیای زندگی‌ می‌کنیم که بیماری روانی‌ یعنی‌ بهم خوردن تعدل فکر‌احساس‌و رفتار بسیار عادی است، چرا که زندگی‌ و معاملات انسانی‌ بیشتر از پیش بغرنج میشوند.  ولی‌ تعادل روانی‌ را میشود بوجود آورد و با دنیای جدید اطلاعات و تکنولوژی کمک تخصصی گرفتن از همیشه ساده تر شده.  باشد که حس امیدواری را تشویق کنیم و دریچه تحمل روانی‌ خود را بالا ببریم از طریق حواس آگاه و مدیریت عواطف.

 

 

 

Reference:

Affective and Behavioral Paths Toward

the Acquired Capacity for Suicide

Theodore W. Bender

Florida State University; Brown University

Michael D. Anestis

Florida State University; University of Mississippi Medical Center

Joye C. Anestis

Florida State University

Kathryn H. Gordon

North Dakota State University

Thomas E. Joiner

Florida State University

هفته قربانیان و بازماندگان جرم در کانادا

victims of crime week blog

وزرات دادگستری کانادا هر ساله یک هفته را به نام قربانیان و بازماندگان جرم شناسایی می‌کند و سازمان‌هایی‌ که به این افراد خدمات مشاوره یا حمایت میدهند را دعوت به همکاری می‌کند.  کلینیک و سازمان مشاوره درمانی خانواده این افتخار را دارد که باری دیگر همراه جوامع کانادایی هفته قربانیان و بازماندگان را جشن بگیرد.  هدف اصلی‌ این پروژه دولتی و سراسری در کانادا، آگاهی‌ رسانی در مورد اثرات منفی‌ و مخرب جرم و خشونت بر افراد بازمانده می‌باشد.  در کنار این آگاهی‌ رسانی، سازمانهای مربوطه خدمات خود را که از جمله مشاوره بالینی، مشاوره حقوقی، و حمایت میباشند را به مردم معرفی‌ میکنند.

در قانون کانادا، قربانی یا بازمانده کسی‌ حساب میشود که در اثر خشونت دچار آسیب‌های بدنی – عاطفی – آسیب به ملک ایشان – و یا ضرر مالی‌ شده باشد.

اکنون پرسش این است که افراد دچار چگونه جرم و خشونتی می‌شوند و چرا این خدمات نیاز است؟  بدون شک، کلمه قربانی بسیار منفی‌ و برچسب زننده است.  به اشتباه ما فرد قربانی را ضعیف و ناتوان و درمانده‌ تصور می‌کنیم، ولی‌ این همه خطا و غیر انسانی‌ است.   بسیاری از ما که جنگ و بمباران را تجربه کرده ایم، بازمانده خشونت و جنایتی شدیم که به دست ما ایجاد نشد. سربازانی که به جنگ رفتند و شاهد کشتن و کشته شدن بودند هم قربانی خشونت حساب میشوند.  دیدن تصادف و خشونت‌های خیابانی همه ترس، نگرانی، و درد روانی‌ ایجاد می‌کند. و جرم و خشونت اتفاق می‌افتاد و ارتباطی‌ به ضعیف یا قوی بودن ما ندارد.  توانایی ما وقتی‌ به کار میاید که در راه حل بحران پس از واقعه بکوشیم و از آسیب‌های بیشتر پیشگیری کنیم.

البته که گاهی فرد دچار شرایطی میشود که از قدرت روانی‌ و آستانه‌ تحمل ایشان خارج است و این هم بدلیل ضعف نیست.  فقط آگاهی‌ از درجه تحمل مسائل است که کمک می‌کند که فرد در بحران پس از واقع کمک را پذیرا باشد و تعدل روانی‌ خود را حفظ کند.

خانمی که همسرش بدست یک نفر در خیابان بطور اتفاقاتی کشته شده بود میگفت؛ هرگز فکر نمیکردم که زندگیم این جور دگرگون شود آنهم وقتی‌ که همسرم نه اهل دعوی بود و نه خشونت.  مادری که پسرش به دست یک گروه جوانان مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، انقدر غصه در بود و نگران پسرش بود که مدتی‌ طولانی به جلسات مشاوره درمانی نیاز ماند بود تا با شرایط خود کنار بیاید.  تمامی‌ خانم‌های که بدست همسر مورد آزار فیزیکی، روانی‌، عاطفی، و جنسی‌ میشوند، سال‌ها به دلیل خشونت واقع شده در رنج و درد روانی‌ – فکری – احساسی‌ – جسمی‌ هستند.  خشونت در مورد مردان و پسران هم وجود دارد و این افراد ضربه‌های روحی – روانی‌ طولانی مدت می‌بینند.  مردی که همسرش وی را مراتب سیلی‌ میزد، وشگون میگرفت، چنگ می‌انداخت، فحش میداد، و کوچک میکرد، ایشان هم قربانی و بازمانده خشونت خانگی حساب میشود.  بانوی مینسالی که بدست پسرش که بیماری روانی‌ دارد و مورد آزار فیزیکی قرار می‌گیرد و هر روزه تهدید و توهین میشود، ایشان هم قربانی خشونتی است که خود آن‌ را ایجاد نکرده. این‌ها همه چند مثل است از شرایطی که میتواند فرد را در این گروه قربانی و بازمانده قرار دهد.

پرسش:اگر فردی در اثر خشونت یا جرم دچار آسیب‌های مختلف شد، این فرد از چه حقوقی برخوردار است؟

پاسخ: این فرد حق دارد که درخواست محافظت و حمایت قانونی کند که فرد مجرم را به دادگاه بفرستد.  این فرد حق دارد که درخواست اطلاعات و شرکت در مراحل قانونی محاکمه مجرم کند.  و در صورتی‌ که فرد قربانی تمایل به شرکت در این مراحل قانونی ناداشته باشد، حق ایشان است که از همه این مسائل دور باشد. مهم ترین حق فرد قربانی جرم – خشونت استفاده از خدمات مشاوره درمانی، گرفتن کمک‌های پزشکی‌ در صورت آسیب‌های بدنی، و کمک‌های مالی اگر به دلیل خشونت و یا جرم فرد از داشتن کار و درامد محروم مانده است.

 

پوران پوراقبال ( روانشناس و مشاور خانواده)

وقتي كودكي در مقام قرباني قرار مي گيرد

 
 
وقتي كودكي در مقام قرباني قرار مي گيرد
 
 
شايد بتوان گفت يكي إز أحساس هاي عمده كودك در چنين موقعيتي،  ترس إز مورد سرزنش واقع شدن و إحساس گناه است. والدين نيز در مقام مراقبت كننده ، إحساس تقصير مي كنند. گاه ديده شده براي دفاع إز خود در برابر سنگيني واقعه، دست به إنكار مي زنند. بايد گفت كه اين اشتباه هيچكدام إز أين دو نيست. تنها ادم مقصر در أينجا تجاوزگر است. هنگامي كه در جلسات درمان، فرد به اين نقطه إز بينش دست پيدا مي كند، خشم جايگزين حس سرزنش و گناه مي شود و بعد إز ان فرد وارد فاز ديگري إز درمان خواهد شد تا به كمك درمانگر،  أسيب وارد شده را التئام بخشد 
 گاه سنگيني واقعه براي والدين سبب مي شود كه إز فرزند خود دوري كنند. انگار با اين كار، سعي در إنكار و فراموشي  واقعيت دردناك
دارند.اين والدين با ديدن كودكشان دائماً اين مساله را در ذهن خود مرور مي كنند، كه انگار بايد به او ياد مي دادند كه چگونه إز خود دفاع كند يا
اين كه به او نسبت به چنين اتفاقاتي هشدار مي دادند
مشاور و يا رواندرمانگر مي تواند درباره بسياري إز إحساس هاي متفاوتي كه اين كودك و يا خانواده او ، ممكن است بعد إز  تجاوز يا سوء استفاده با ان روبه رو شوند، به انها كمك كند. 
گاه اين قربانيان براي التئام خود إز أسيب وارد شده در دوران كودكي، سألها بعد، در دوره بزرگسالي به درمانگر مراجعه مي كنند و تا مدتها اين درد را به صورت إحساس هاي بلوكه شده اي إز إنكار، خشم و گناه و تقصير حمل مي كنند كه با علايمي از قبيل اضطراب و افسردگي در انها نمايان مي شود
اگر بخواهيم عميقتر به اين مساله بپردازيم، بايد بگوييم، كودكان نياز به إحساس تعلق و مورد پذيرش واقع شدن دارند. شايد بتوان گفت، هر فردي براي اينكه بتواند در جهان با خود و ديگران كنار بيايد، نياز به حس تعلق و مورد پذيرش واقع شدن دارد. گاه همين نياز كار شما را براي نه گفتن سخت مي كند و وقتي فردي إز شما كارهايي را مي خواهد كه براي شما خوب نيست، براي به دست أوردن اين حس، علي رغم تمايل خود، دست به إنجام ان كار مي زنيد. اين مساله به خصوص در مواردي مشاهده مي شود كه كودك از طرف اعضاي خانواده و يا نزديكان مورد سوء استفاده قرار گرفته است. علاوه بر اين، مي توان گفت اين فرايند به همين صورت در روابط بزرگسالاني نيز كه نقش قرباني را در رابطه ها إيفا مي كنند، قابل تشخيص و مشاهده است كه گاه ، فرد بزگسال نيز إز اسارت در چنين فرايندي اگاه نيست و همچنان به تعبيري به پروژه قرباني شدن آدامه مي دهد
زندگي كودك هميشه پيش بيني پذير يا امن نيست. همه والدين و خانواده ها كار خوبي در تربيت بچه هايشان إنجام نمي دهند. سوء استفاده إز درون خانواده، بيش إز حد براي كودك سنگين و أسيب زننده است چرا كه خائنين به او، همان كساني هستند كه كودك براي أمنيت و حفاظت خود به انها وأبسته است و حالا كودك براي أمنيت و حفاظت خود بايد جاي ديگري را جستجو كند 
 
                        
                                                                                                            نيلوفر رايگان