تأثیر بیماری روانی‌ فرد بر دگر اعضای خانواده

family recovery

در جایی که شروع یک بیماری روانی‌ – اختلال عاطفی در یک فرد میتواند بحران زا باشد، تاثیر بیماری این فرد بر دگر اعضای خانواده مسائل بیشتری در بر دارد.  افرادی که دچار اختلاطی روانی‌ چون بیماری‌های دو قطبی ، افسردگی، وسواس، اضطراب، و حمله‌های اضطرابی هستند، گاهی به اندازه فرد بیمار در درد و رنج هستند.  در حقیقت اعضای خانواده فرد بیمار، نیاز به مراقبت‌های روان درمانی دارند چون تاثیر روانی‌ – احساسی‌ مشاهده این تغییرات خلقی‌ همه آسیب زا هستند.  مقاله‌ای از لروی سپنیل منتشر شده در یک ژورنال بهداشت روانی‌، بدرستی شروع و نیاز به درمان این بحران را در اعضای خانواده یادآور میشود.

افرادی که دچار سؤ زن شدید هستند یا بیماران روان پریش از جمله کسانی‌ هستند که بدون اینکه بدانند، درد زیادی برای دگر اعضای خانواده ایجاد میکنند و اغلب گرفتن کمک برای این افراد پیچیده و دشوار است چرا که خود فرد باور ندارد که اختلالی در کار است.  در مراحل اولیه گاهی اعضای خانواده میتواند این رفتار‌های فرد را به حساب دیگری غیر از بیماری بگذارند و در نتیجه تعریفی‌ از مشکل و یا صورت مساله‌ای وجود ندارد.  افرادی که در اثر تصادف و یا بحران‌های زندگی‌ و یا آزار دچار ضربه‌های مغزی میشوند و رفتار ایشان ناگهان تغییر و چرخشی غیر قابل توجیه پیدا می‌کند.

خانواده‌هایی‌ که در آن فردی دارند که دچار بیماری‌هایی‌ چون آلزایمر، فراموشی، پیر مغزی، یا تیک‌های عصبی هستند، ایشان نیز خود نیازمند مراقبت و کمک برای برگشت به سلامتی‌ دارند.  در تمامی‌ شرایط اگر کمک، درمان، و مراقبت‌های لازم برای فرد بیمار روانی‌ وجود داشته باشد، همزمان دیگر اعضای خانواده می‌بایست از کمک روانی‌ برخوردار باشند.  ولی‌ این اتفاق عموماً نمی‌افتد چون بسیاری موقع دیگرانی که تلاش برای کمک و مراقبت از فرد بیمار میکنند، خود را فراموش کرده و وقتی‌ برای توجه به سلامت روانی‌ خود ندارند.  البته در فرهنگ ایرانی‌ ما نیاز به درک و بررسی‌ بیماریهای روانی‌ و ابعاد آن در مقایسه با بیماری‌های جسمانی داریم و این آگاهی‌ کمک به یافتن راهکارهای برون رفت از بیماری می‌کند.

Poran Poregbal, Clinical Counsellor & Group Therapist, MA, RSW, RCC.

Tel: 778-883-0591

 

Reference:

The Pain and the Possibility: The Family Recovery Process

LeRoy Spaniol

Community Ment Health J (2010) 46:482–485

DOI 10.1007/s10597-010-9315-3

 

0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *